تبليغاتX
عاشق تنها
 عاشق تنها
 
 
 
 
     ساعت دیواری

     جدیدترین ها

تا ابد عشق تو مرا بس

 + آرشیو جدیدترین ها

     لینک دوستان

جيك جيكهاي الهام

پرستوي هميشه مهاجر

كلبه تنهايي

دوست

عشق

سكوت عشق

عشق (شيوا)

دل نوشته هاي زيباي من

بی راهه ای در آفتاب

آیدا خانوم (با مرام)

بهمن و میترا

     لینک و لوگوی ما

کد لوگو :  

 

     » ای عشق من

 

کاش میشد میتونستم چشمامو در بیارم بزارم تو این صفحه... تا وقتی این صفحه رو باز میکردی با چشمام میخوردمت... کلاْ خیلی کم دیدمت... خیلی... میخوام نگات کنم...

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : چهارشنبه ششم آبان 1388 | 

 

     » خداوندا

 

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : چهارشنبه ششم آبان 1388 | 

 

     »

 

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به او هدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : ... زندگی اش سبز تر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز. از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز... این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم...

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : چهارشنبه ششم آبان 1388 | 

 

     »

 

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.

سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.

 مردم اما نمي‌دانند جهان چرا اين همه تازه است.

زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي‌كند....!   

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : دوشنبه سیزدهم مهر 1388 | 

 

     »

 انسان خود خالقِ سرنوشت خود است.باید باورها را عوض کرد، اندیشه ها را از نو ساخت. می توان به گونه ای دیگر هم زندگی کرد.ما محکوم به این زندگی نیستیم ، می توانیم به گونه ای دیگر زندگی کنیم. هرجا که هستیم و هرطور که زندگی می کنیم ، می توانیم به سکو های بالاتر موفقیت و سعادت عروج کنیم و زیباتر و موفق تر زندگی کنیم.زندگی موهبت و هدیه خداوند به ما انسانها است و نحوه زندگی کردن ما هدیه ما به خداوند است. رگه های گنج معدن طلای زندگی ما را باورهای ما کشف می کنند و اندیشه های تلاش آفرین ما آنها را استخراج می کنند.برای انجام هر کاری منتظر هیچ کس نمانیم، خود اقدام کنیم و خود بیافرینیم...

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : دوشنبه سیزدهم مهر 1388 | 

 

     » داستان

 سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : دوشنبه سیزدهم مهر 1388 | 

 

     » دوست دارم

 خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی.

 

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : جمعه نهم اسفند 1387 | 

 

     » زندگی من برای تو

 به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به او هدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : ... زندگی اش سبز تر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبش به اندازه اقیانوس است و آرامشش نیز. از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم. به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز... این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم...

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : جمعه نهم اسفند 1387 | 

 

     » تو ...

 

 

هنوز هم تو بهترین بهانه ای

 

به شوق هر تبسمت دلم هزار پاره می شود

 

هنوز هم تو بهترین خیال عاشقانه ای

 

مرا ببین شکسته ام دگر از عشق خسته ام

 

هنوز هم تجسم قشنگ کودکانه ای

 

دلم از این و آن گرفت

 

به خواندن ترانه ای مرا دوباره شاد کن

 

هنوز هم تو بهترین ترانه ای....

 

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 | 

 

     »

 

صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

                                                                      

نوشته شده  توسط : بهروز در تاریخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1387 | 

 

    # مطالب گذشته

ای عشق من چهارشنبه ششم آبان 1388

خداوندا چهارشنبه ششم آبان 1388

چهارشنبه ششم آبان 1388

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

داستان دوشنبه سیزدهم مهر 1388

دوست دارم جمعه نهم اسفند 1387

زندگی من برای تو جمعه نهم اسفند 1387

تو ... سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

ای عشق من دوشنبه بیست و سوم دی 1387

ای دوست من شنبه بیست و یکم دی 1387

ای یار مهربانم شنبه بیست و یکم دی 1387

تقدیم به s یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

عزیزم شنبه بیست و هفتم مهر 1387

 
     منوی اصلی

صفحه اصلی

آرشیو مطالب

تماس با ما

اضافه به علاقه مندی ها

خانگی سازی

خروجی RSS

     درباره ما

 

 این وبلاگ رو به خاطر کسی ساختم که از ته قلبم دوستش دارم
I LOVE YOU S

     آرشیو موضوعی
     آرشیو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

     نویسندگان
     آمار و امکانات

صفحه اصلی | تماس با ما | صفحه RSS

All Rights Reserved 2009-2010 © by parearezo.blogfa.com

Design This Web By Vahid Kashfi ™ @ Ver:1.0 POWERED BY BLOGFA.COM