تبليغاتX
عاشق تنها




عاشق تنها

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

 

یاد تو همیشه درذهنم ، عشق تو همیشه درقلبم و عطرمهربانی تو همیشه دروجودم جاریست .  سال ها بود که چون کبوتری آواره به دنبال همدم می گشتم تا لانه کوچکم را با نور خود منور سازد و آهنگ زندگی را درگوش من نوازش دهد گرچه کف لانه ام ازچوبهایی هست که قابل نشستن نیست ولی آن را باغرورم فرش می کنم وهرتکه ازآن نشانه ای ازتنهایی من است.


نويسنده: بهروز مورخ: جمعه چهاردهم تیر 1387 در ساعت: 14:21
|+|
تقدیم به تو

اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

 و صدای قلبت ابرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد؛ مهم این است که ...

فقط باشد        زندگی کند         نفس بکشد


نويسنده: بهروز مورخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 در ساعت: 21:2
|+|
اگه

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه:

بدون براش مهمی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله میاد سمت تو:

بدون براش عزیزی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه:

بدون واسش قشنگی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه:

بدون دوست داره

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفره دیگه حرف می زنی ترکت می کنه:

بدون عاشقته

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه:

بدون دیوونته

 

اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده:

بدون که براش همه چی بودی

 

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله:

بدون که بدون تو می میره

 

اگه یکی رو دیدی که بعده رفتنت لباس سفید پوشیده:

بدون که بدونه تو مرده

 

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیده:

بدون واسه خاطره تومرده

 


نويسنده: بهروز مورخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 در ساعت: 20:58
|+|
عاشقانه
 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم و در چشمانت خیره شوم و دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم.منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم و سر روی شانه هایت بگذارم.از عشق تو و از داشتن تو اشک شوق بریزم.منتظر لحظه ای هستم،لحظه ای مقدس،منتظر لحظه ی پیوند که تو را در آغوش بگیرم و بوسه ای از سر عشق تقدیم تو کنم.
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هدیه کنم.آری من منتظرم،منتظر لحظه ای پاک و مقدس،که به تو بگویم هستی ام،هم نفسم،مونس شب های بی قراری ام، من دوستت دارم.و عشقم و وجودم را به تو تقدیم کنم.
آری من عاشق تو ام و عاشقانه تو را می پرستم.


نويسنده: بهروز مورخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 در ساعت: 20:54
|+|
داستان
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
نويسنده: بهروز مورخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:33
|+|
دوستت دارم

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي تو

 

این گل هم تقدیم تو


نويسنده: بهروز مورخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:30
|+|
ای عشق من

نخواهم گل كه گل بي اعتبار است
تمام عمر گل فصل بهار است
تو را مي خواهم از گل هاي عالم
كه بوي تو هميشه ماندگار است


نويسنده: بهروز مورخ: شنبه هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:4
|+|
دوستت دارم


نويسنده: بهروز مورخ: سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 14:55
|+|
غرور
 

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم...

 


نويسنده: بهروز مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 0:12
|+|
یه پنجره

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


نويسنده: بهروز مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 0:6
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir